X
تبلیغات
با ياد تو

با ياد تو

اهدا عضو

بدانیم وبیندیشیم که مردن ما بیهوده نیست

اهدا یک زندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 12:30  توسط رازقی 

یا ضامن آهو

  پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد                                                               صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد
 نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو            
                                                   بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزد
 می کند مست ، ملائک را در حال سجود                    
                                          عطر سبزی که از ایوان تو بر می خیزد
تا کسی زیر رواق تو دلش می گیرد                            
                                 ابر می پیچد و باران تو بر می خیزد
با دل پاک کبوتر تو چه گفتی که هنوز                        
                                           بال وا کرده پر افشان تو بر می خیزد
آخرین حلقه ی در های جهانی مولا !                            
                                           درد می آید و در مان تو بر می خیزد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 14:44  توسط رازقی  | 

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم


اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم


کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم


مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم


چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم


چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم


بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم

ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم


نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل

ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم


جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم


به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون

گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم


وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 16:41  توسط رازقی  | 

من فقط عاشق اینم

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم


الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری

دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزائی که با تو تنهام

کار و بار زندگیمو بذارم برای فردام

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم


عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم.......

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 13:11  توسط رازقی  | 

زندگی

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟


گفت: نخریدند تمام شد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 23:13  توسط رازقی  | 

این همه عاشق داری

وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنه...

طبیعت وجودتو اینقدر ستایش می‌کنه...

وقتی‌ که یواشکی خواب به سراغ تو میاد...

برای داشتن چشمای تو خواهش می‌کنه...


این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!


این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!


وقتی‌ شب فقط میاد، برای خوابیدن تو

خورشید از خواب پا می‌شه، تنها واسه دیدن تو

وقتی‌ که چشمه حریصه، واسه لمس تن تو

یا که پیچک آرزوشه، بشه پیراهن تو

 

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

 

وقتی‌ هر پرنده به عشق تو پرواز می‌کنه

عشق تو، حتی طبیعتو هوس باز می‌کنه

وقتی‌ تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو

چرخ گردون، واسه تو گردشو آغاز می‌کنه

 

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!


این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:50  توسط رازقی  | 

وجود، عشق، ايثار، كناره گيري، دانش، كنترل و تسليم


    تنها وجــود حقيقي، هستي خداوند يكتا و واحد است كه خودي حقيقي هر نفس محدود مي باشد.

 تنها عشــق حقيقي، محبت براي خداوند لايتـناهي است كه اشـتيـاقي شـديـد براي مشـاهده، شـناخت و وحدت با اين حقيقت يعني خدا به وجود مي آورد.

تنها ايثـــارحقيقي آن است كه به دنبال اين عشق همه چيز، بدن، فكر، مقام، رفاه و حتي خود زنـدگي فدا گردد.

  تنها كنــاره گيري حقيقي آن است كه حتي در حين انجام وظايف دنيوي از تمامي افكار و آرزوهاي خودخواهانه دوري شود.

تنها دانـــش حقيقي اين دانش است كه خـداونـد در ضـمـير افـراد خـوب و بـد، اوليا و گناه كاران موجود است. اين دانش مستلزم اين است كه چنانچه موقعيت ايجاب كند به طور مسـاوي بدون انتظار پاداش به همه كمك كنيد واگر مجبور شديد كه در مشاجره اي شركـت كنيد بدون كوچـكترين اثري از دشـمني يا نفرت عمل نمایيد. با احساس بـرادرانه و خـواهرانه نـسـبت به همنوع در خوشبخت نمودن آنها كوشا باشيد و با پندار، گفتار و كردار به كسي آزار نرسانيد حتي به آنهایي كه به شما آزار مي رسانند.

  تنها كنترل حقيقي جلوگيري نفس از غرقه شدن در امـيال پسـت است كه تـنها راه پاك شدن كامل شخصيت است.

  تنها تسـلـيم حقيقي آن است كه سكون توسط هيچ موقعيت نامساعدي به هم نخورد و فرد در ميان همه نوع مشقات با آرامش كامل به مشيت خداوند تسليم باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:57  توسط رازقی  | 

دروغ میگوییم

 فریب ما مخور آقا دروغ می گوییم

به جان حضرت زهرا دروغ می گوییم 


چه ناله ای چه فراقی چه درد هجرانی

نیا نیا گل طاها دروغ می گوییم

 

دلی که مأمن دنیاست جای مولا نیست

اسیر شهوت دنیا دروغ می گوییم

 

زبان،سخن ز تو گوید،ولی برای مقام

به پیش چشم خدا هم دروغ می گوییم

 

خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست

و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 21:27  توسط رازقی  | 

گفتار نیک ...پندار نیک...کردار نیک

تیر آرش در کمانم ...نام ایران بر زبانم...سرکشم چون کوه آتش...

آتشم...آتشفشانم...چون سیاوش پاک پاکم...

همچو رستم پهلوانم...کاوه ام تارپود کاویانم...من ز ماد و از هخایم...

از ارشک...ساسانیانم...مازیارم...بابکم...

من رهبر آزادگانم...جشن یلدا...جشن نوروز هم مهرگانم...

زاده پاک اهورا...از نژاد آریانم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:24  توسط رازقی  | 

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست،

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست،

زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،

یادمان باشد اگر گل چیدیم،

عطر و  برگ و  گل و  خار،

همه همسایه دیوار به دیوار همند................

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:45  توسط رازقی  |